خط خطی های من بی تو ...

گویند “می” نمی شود از راه گوش خورد

 


من “یا حسین” می شنوم مست می شوم . . .
 
 
 
فرارسیدن ماه محرم تسلیت 

+نوشته شده در یکشنبه 4 آبان1393ساعت12:29 PMتوسط تنها | |

هر قدمی که دور میشوی

انگار دنیا هم تنگ تر میشود !

تا آنجا که 

تنها نقطه هایی باقی میمانند ...

که آنها هم میشوند سهم نوشته هایم  ...

میشوند " سه نقطه "

میشوند سکوت 

میشوند بغض 

میشوند جایی که درست  ...

دلتنگی از آنجا آغاز میشود ...

+نوشته شده در سه شنبه 29 مهر1393ساعت9:31 AMتوسط تنها | |

ببین اندام تنهاییم را


که در لحظه های خاکستری


در انتظار طلوع خورشید است


این شب ها


چشم های من خسته است


گاهی اشک ، گاهی انتظار


این سهم چشم های من است


 مترسک ناز می کند


کلاغ ها فریاد می زنند


و من سکوت می کنم....


این مزرعه ی زندگی من است


خشک و بی نشان
 
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند


مثل آسمانی که امشب می بارد....


و اینک باران


بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند


و چشمانم را نوازش می دهد


تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
 
صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد


سکوت را نوازش می دهند


و جای خالی آدم های شب نشین را


با نگاهی معصومانه پر می کنند
 
در امتداد نگاه تو


لحظه های انتظار شکسته می شود


و بغض تنهایی من


مغلوب وجود تو می شود

+نوشته شده در چهارشنبه 23 مهر1393ساعت8:59 AMتوسط تنها | |

                                                 

                                  سکوت

 

                                                                میکنم

 

تا فراموش شوم

 

 دیریست مرده ام  درست روزی که تو برای همیشه رفتی

+نوشته شده در چهارشنبه 16 مهر1393ساعت8:34 AMتوسط تنها | |


پـایـیــز رفـتــه هــای مـرا آورد بـه یــاد

غمـهــای جـانفــزای مـرا آورد به یاد

مرگ بهار و سبـزه و گل ، مرگ خرمی

مـــرگ امــیــدهای مــرا آورد به یاد

آن بـرگ كــز تــن شــــاخـی شــود جـدا

یــار ز مـــن جــدای مرا آورد به یاد

گلهـای بیـوفـا كـه از ایـن بـاغ رفـتـه اند


دلــدار بیــــوفــــای مــرا آورد به یاد

كوهی كه زیـر خیـمـه ابـر آرمـیده است

غـمـهــای دیـــرپای مــرا آورد به یاد

هـوهـوی تـلخ بــاد و هـیـاهـوی نـاودان

زاری و هـای هـای مــرا آورد به یاد

پاییز پیر زرد رخ این فصل غم پرست


غمهــا ، گذشته های مــرا آورد به یاد

+نوشته شده در یکشنبه 23 شهریور1393ساعت8:32 AMتوسط تنها | |

       گوش کن !!

 

صدای نفس های پاییز می آید ...

 

نگرانی هایت را از برگ های درختان بیاویز ...

 

چند روز دیگر می ریزند...

+نوشته شده در یکشنبه 23 شهریور1393ساعت8:29 AMتوسط تنها | |

حرم لبریز از زائر ها

 مسافرها ..

 مجاورها ...

 گروهی آذری و گروهی از شمالی ها

 یکی از پای قالی و یکی از بین شالی ها

 و حالا هرکدام آرام

 زبان واکرده در این ازدحام :آرام

 "ببین این دست پینه بسته را آقا

ببین این شانه های خسته را آقا

به بیخوابی دو چشم خویش را مجبور کردم من

به زحمت پول مشهد آمدن را جور کردم من!

نشستم تا بگیرم دامن ایوان طلایی را

به سمتت باز کردم دست خالی گدایی را"

 یکی درد دلش را با امام مهربانی میگفت

 یکی بالای گلدسته اذان میگفت

 صدا پیچید در صحن حرم گویا در و دیوار با

 انصاریان میگفت :

 

"اللهم صلی علی علی بن موسی الرضا المرتضی ...."

 

میلادت مبارک آقا

+نوشته شده در یکشنبه 16 شهریور1393ساعت8:25 AMتوسط تنها | |

امروز چه دلتنگم...

امروز خیلی دلم گرفته ...

بیشتر از هر روز سال...

امروز تنهایی رو بیشتر حس می کنم...

امروز نبودنت رو در کنارم....

بیشتر از روزهای دیگه حس می کنم...

می دونی چرا؟...

آخه امروز روز تولدمه ...

و باز هم کنارم نیستی...

نیستی که این روز و جشن بگیری کنارم...

دلم برای تبریک گفتنت هم تنگ شده...

چقدر دلم امروز تو رو می خواد...

امروز یک سال بزرگتر شدم...

دلتنگی های من هم یک سال بزرگتر شدند...

کاش بودی تااولین نفری بودی...

 که این روز رو بهم تبریک میگفتی...

اما حالا این سومین سال است که دیگر نیستی...

همه تبریک می گویند جز تو...

و من هنوز منتظر یک تبریک خشک و خالی از تو...

و دلم خالی و تهی از یک مهربانی...

یک بخشش...یک خنده ساده...

ببین دلم امروز چه کم توقع شده است...

دلم فقط تو را می خواهد...فقط تو...

این بهترین هدیه دنیاست برایم...

که باز تو را  داشته باشم کنارم...

تا دوباره با خنده هایت بخندم....

با گریه هایت گریه کنم...

اما نیستی ...

برای همیشه رفته ای ...

تولدم بی تو مبارک نیست ...

 

+نوشته شده در شنبه 15 شهریور1393ساعت8:20 AMتوسط تنها | |

ای یار دور دست که دل می بری هنوز

 

چون آتش نهفته به خاکستری هنوز

 

هر چند خط کشیده بر آیینه ات زمان

 

در چشمم از تمامی خوبان، سری هنوز

+نوشته شده در پنجشنبه 13 شهریور1393ساعت8:30 AMتوسط تنها | |

تاریک کوچه‌های مرا آفتاب کن


با داغ‌های تازه، دلم را مجاب کن


ابری غریب در  دل  من رخنه کرده است


بر من بتاب، چشم مرا غرق آب کن



ای  عشق  ای تبلور آن آرزوی سبز

 
برخیز و چون  سکوت ، دلم را خطاب کن


ای تیغ سرخ زخم، کجا می‌روی چنین


محض رضای عشق، مرا انتخاب کن


ای عشق، زیر تیغ تو ما سر نهاده‌ایم


لطفی اگر نمی‌کنی، اینک عتاب کن

+نوشته شده در سه شنبه 4 شهریور1393ساعت8:28 AMتوسط تنها | |