خط خطی های من بی تو ...


پـایـیــز رفـتــه هــای مـرا آورد بـه یــاد

غمـهــای جـانفــزای مـرا آورد به یاد

مرگ بهار و سبـزه و گل ، مرگ خرمی

مـــرگ امــیــدهای مــرا آورد به یاد

آن بـرگ كــز تــن شــــاخـی شــود جـدا

یــار ز مـــن جــدای مرا آورد به یاد

گلهـای بیـوفـا كـه از ایـن بـاغ رفـتـه اند


دلــدار بیــــوفــــای مــرا آورد به یاد

كوهی كه زیـر خیـمـه ابـر آرمـیده است

غـمـهــای دیـــرپای مــرا آورد به یاد

هـوهـوی تـلخ بــاد و هـیـاهـوی نـاودان

زاری و هـای هـای مــرا آورد به یاد

پاییز پیر زرد رخ این فصل غم پرست


غمهــا ، گذشته های مــرا آورد به یاد

نوشته شده در یکشنبه 23 شهریور1393ساعت 8:32 AM توسط تنها| |

       گوش کن !!

 

صدای نفس های پاییز می آید ...

 

نگرانی هایت را از برگ های درختان بیاویز ...

 

چند روز دیگر می ریزند...

نوشته شده در یکشنبه 23 شهریور1393ساعت 8:29 AM توسط تنها| |

حرم لبریز از زائر ها

 مسافرها ..

 مجاورها ...

 گروهی آذری و گروهی از شمالی ها

 یکی از پای قالی و یکی از بین شالی ها

 و حالا هرکدام آرام

 زبان واکرده در این ازدحام :آرام

 "ببین این دست پینه بسته را آقا

ببین این شانه های خسته را آقا

به بیخوابی دو چشم خویش را مجبور کردم من

به زحمت پول مشهد آمدن را جور کردم من!

نشستم تا بگیرم دامن ایوان طلایی را

به سمتت باز کردم دست خالی گدایی را"

 یکی درد دلش را با امام مهربانی میگفت

 یکی بالای گلدسته اذان میگفت

 صدا پیچید در صحن حرم گویا در و دیوار با

 انصاریان میگفت :

 

"اللهم صلی علی علی بن موسی الرضا المرتضی ...."

 

میلادت مبارک آقا

نوشته شده در یکشنبه 16 شهریور1393ساعت 8:25 AM توسط تنها| |

امروز چه دلتنگم...

امروز خیلی دلم گرفته ...

بیشتر از هر روز سال...

امروز تنهایی رو بیشتر حس می کنم...

امروز نبودنت رو در کنارم....

بیشتر از روزهای دیگه حس می کنم...

می دونی چرا؟...

آخه امروز روز تولدمه ...

و باز هم کنارم نیستی...

نیستی که این روز و جشن بگیری کنارم...

دلم برای تبریک گفتنت هم تنگ شده...

چقدر دلم امروز تو رو می خواد...

امروز یک سال بزرگتر شدم...

دلتنگی های من هم یک سال بزرگتر شدند...

کاش بودی تااولین نفری بودی...

 که این روز رو بهم تبریک میگفتی...

اما حالا این سومین سال است که دیگر نیستی...

همه تبریک می گویند جز تو...

و من هنوز منتظر یک تبریک خشک و خالی از تو...

و دلم خالی و تهی از یک مهربانی...

یک بخشش...یک خنده ساده...

ببین دلم امروز چه کم توقع شده است...

دلم فقط تو را می خواهد...فقط تو...

این بهترین هدیه دنیاست برایم...

که باز تو را  داشته باشم کنارم...

تا دوباره با خنده هایت بخندم....

با گریه هایت گریه کنم...

اما نیستی ...

برای همیشه رفته ای ...

تولدم بی تو مبارک نیست ...

 

نوشته شده در شنبه 15 شهریور1393ساعت 8:20 AM توسط تنها| |

ای یار دور دست که دل می بری هنوز

 

چون آتش نهفته به خاکستری هنوز

 

هر چند خط کشیده بر آیینه ات زمان

 

در چشمم از تمامی خوبان، سری هنوز

نوشته شده در پنجشنبه 13 شهریور1393ساعت 8:30 AM توسط تنها| |

تاریک کوچه‌های مرا آفتاب کن


با داغ‌های تازه، دلم را مجاب کن


ابری غریب در  دل  من رخنه کرده است


بر من بتاب، چشم مرا غرق آب کن



ای  عشق  ای تبلور آن آرزوی سبز

 
برخیز و چون  سکوت ، دلم را خطاب کن


ای تیغ سرخ زخم، کجا می‌روی چنین


محض رضای عشق، مرا انتخاب کن


ای عشق، زیر تیغ تو ما سر نهاده‌ایم


لطفی اگر نمی‌کنی، اینک عتاب کن

نوشته شده در سه شنبه 4 شهریور1393ساعت 8:28 AM توسط تنها| |

چند سال  است که می دانم بی قراری چیست

درد چیست

مهربانی چیست

چند سال است که می دانم آواز چیست

راز چیست ....

چشمهای تو شناسنامه مرا عوض کردند

 من چند سال است که  مرده  ام ....

نوشته شده در چهارشنبه 29 مرداد1393ساعت 8:52 AM توسط تنها| |

عازم یک سفرم

 

سفری دور بجایی نزدیک...

 

سفری از خود من تا بخودم...

 

مدتی هست نگاهم به تماشای خداست...

 

و امیدم به خداوندی اوست !!!

 

دوستان خوبم بابت نبودنم عذر میخوام ممنون از همه دوستایی که در نبودم

نهایت لطف و بهم داشتن و برام کامنت گذاشتن

تشکر میکنم امیدوارم بتونم جبران کنم

نوشته شده در سه شنبه 14 مرداد1393ساعت 9:25 AM توسط تنها| |

نوشته شده در شنبه 14 تیر1393ساعت 4:28 PM توسط تنها| |


برچسب‌ها: شهادت, شریعتی
نوشته شده در چهارشنبه 28 خرداد1393ساعت 1:44 PM توسط تنها| |


آخرين مطالب
» پاییز ....
» نفس های پاییز...
» امام مهربانی ...
» تولدم بی تو ...
» ای یار دور دست ...
» ای عشق ....
» چند سال ...
» سفر
» دروغ ...
» شریعتی ...
Design By : Pichak